عبد الحي حبيبى
84
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
حرف نخستين كلمه در كرامات ( خ ) و دوم در هر دو نون ، و سومين در يعقوبى ( ح ) و در كرامات ( ج ) و چهارمين در هر دو لام است ، و از مجموعهء آن ( خنجل ) ساخته مىشود ، كه به نظر من اصلا خنچل بود ، و بنابر املاى قديم عربى و فارسى كه فرق ( ج - چ ) را در نقاط نميكردند ، آن را خنجل بجيم ابجد نوشته باشند . اين نام را از روى تحليل لسانى چنين تجزيه ميتوان كرد : خن مخفف خان است ، بحذف الف . در كاكران پنبتون تاكنون نامى موجود است كه آن را ( خنتما ) تلفظ كنند ، به فتحهء اول و سوم ، و خنتماخان در اوايل قرن بيستم از مشاهير زوب و كويته بود ، و اين نام نيز مصدر به خن مخفف خانست . اما جزو ثانى نام ( تما ) نيز ريشهء باستانى دارد زيرا در تاريخ صفاتى به الحاق اين كلمه داريم ، مانند گئوتما ( از نژاد گئو - بودا ) « 1 » و كلمهء مردم نيز مرتم ( مر + تما ) بود يعنى از نژاد مردگان كه در اوستا بمعنى ( مردنى ) است « 2 » و نيز در اوستا ( سپينتما ) لقب خاندانى حضرت زردشت بود « 3 » كه جزو اول آن سپين پنبتو بمعنى ( سپيد ) و دوم آن تما همان كلمهء پنبتو بمعنى نژاد است كه صورت ديگر آن در پنبتو ( تومنه ) باشد . پس خنتما نيز خانزاده و از نژاد خان است كه مجازا در پنبتو صفتى است بمعنى اصيل و نجيب و مغرور . نمونهء ديگر اين نام در پنبتو خانگل ( خان + كهول : كول ) است كه هر دو كلمهء آن قديم و جزو دوم آن همان كولا : كول : كهول تاريخى است كه در آخر نام مهراكولا هم آمده و معنى آن خانواده و دودمانست . كلمهء خان را اكنون هم پنبتو زبانان به تخفيف الف در كلمات مركب تلفظ ميكنند مانند خانگل - خنگل ، و خان مرى - خنمرى . پس خنچل نيز در اصل خان چل باشد ، كه جزو دوم آن ( چل ) در پنبتو
--> ( 1 ) - بودا از دكتر جوليوس طبع 905 م ( 2 ) - يشتها 2 / 42 ( 3 ) - يسنا 19